"کری" شیفتهٔ افسانهٔ محلی «مردمِ خوکِ تپهٔ خوکها» است؛ موجوداتی نفرتانگیز که زاد و ولد میکنند و در منطقه آشوب به پا میکنند. با ناپدید شدن دهمین زن، کری نمیتواند این فکر را از سرش بیرون کند که شاید این داستانها بیش از یک افسانه باشند و ...